به سرنوشتم خوش آمدی
حواســت باشـد بانــــو ...
اگــر بــه مـــــردی بــیش از حــدبــها دهــی
دیگر برای داشتنت تلاش نمی کند
نگاهش سرد می شود...
کلامش بی روح ، دستانش یخ زده...
زیاد خوب نباش !
زیاد دم دست هم نباش !
زیاد که خوب باشی ... دل آدم ها را می زنی !
آدم ها این روزها ... عجیب به خوبی ... و به شیرینی ... آلرژی پیدا کرده اند !
زیاد که باشی ... زیادی می شوی !!!
من یه مادرم...
هلنمو دارم هلنی که نه تنها دخترمه ,بلکه همه عشق و امید و زندگیمه…
چه حس قشنگیه شنیدن کلمه مامان...
چقدر خوشحالم که یه مادرم, یه زنم,...
ازصبح دارم به دنیا اومدن هلن فکر میکنم به روزی که فهمیدم حامله ام به روزایی که تو شکمم بود و من باهاش حرف میزدم به روزی که به دنیا اومد...
و اشکام جاری میشه...
چقدرتوحسرت یه مامان شنیدن بودم و فکر میکردم از محالاته اما حالا دارمت عشقم ... امیدوارم مادر لایقی برات باشم و تو رو دختری بار بیارم که همیشه بهت افتخار کنم.
وشما دل نازک به ظاهر خشن; زحمتکش واقعی, شمایی که با هزار مشقت بار زندگیتو به دوش میکشی و امروز ازخانوم خونت قدردانی میکنی ازت ممنون بدان دنیای خالی از او دنیای سرد و بی روحیست قدرش را بدان...
زندگی مشترک را نمی توان یک بار به خطر انداخت
،و باز انتظار داشت که شکل ومحتوایی همچون روزگاران قبل از خطر داشته باشد.
چیزی،قطعا خراب خواهد شدچیزی فرو خواهد ریخت چیزی دگرگون خواهد شد
چیزی (به عظمت حرمت)که باز سازی و ترمیم آن بسی دشوار تر از ساختن چیزی
تازه است...کاسه ی بلور را نمی توان یک بار از دست رها کرد،بر زمین انداخت،لگد مال کرد،و بازانتظار داشت که همان کاسه ی بلورین روز اول باشد.
مراقب زندگی و عشفتون باشین.
مادرای مهربون و فداکار روزتون مبارک
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تاجوجه هاشو سیرکنه. گوشت بدن خودشو می کند،به
جوجه هاش میداد تابخورند. زمستان تمام شد وکلاغ مرد.اما بچه هاش نجات پیدا کردند
وگفتند :آخی خوب شد مرد.راحت شدیم ازاین غذای تکراری...
واینست واقعیت تلخ روزگار ما!!!
برای زنانی که حرفشان را ودردشان را هیچ وقت ،هیچ کس ، هیچ جانشنید ونفهمید
بابا آب داد بابا نان داد
بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد
بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد
خالی نشد.خط خورد. زن هاخط خوردند، مادر ها خط خوردند
دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند
و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.
مامان، زوجه مامان، ضعیفه مامان، عفیفه
مامان غذا پخت، بابا غذاخورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید ورفت بیرون ...مامان ظرف
شست، بابا روزنامه خواند.
بابا روزنامه خواند واخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد
بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.
مامان، کار مامان، پیکار
مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار، سنگ مامان،شهلا.مامان،دلارام. مامان،افسانه،لیلا
بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد
بابا می خوابد، مامان می خوابد. مامان می زاید. مامان با درد میزاید. مامان شیر می دهد، بزرگ می کند،حقیر می شود، پیر می شود
بابا زن گرفت. صیغه بابابرای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد
مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت ... مامان برگشت
کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید با آبرو باشد
من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان بدهد
بابا"پرسپولیس" را دوست داردبابا "آنجلیناجولی" را دوست دارد
مامان، کارمامان، پیکار مامان، سرشار از پیکار مامان، زندان، بیمار، تب دار
بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد
مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد. مامان فقط حق مهریه دارد، حق نفقه دارد، حق آزادی دارد. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی ندارد.
مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند
نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند
بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز،
بایدخدا را شکر کنیم...
روزی هزار بار...
من زنم ...
با دست هایی که دیگر دل خوش به النگو هایی نیست که زرق و برقش شخصیتم باشد.
من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو
میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی .
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند .
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم .
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است .
به خواهر و مادرت که می رسی قیصر می شوی .
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی .
و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا می شوی .
تمام حرف هایت عوض می شود .
دردم می آید نمی فهمی .
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است .
حیف که ناموس برای تو نه تفکر
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است .
من محتاج درک شدن نیستم .
دردم می آید خر فرض شوم.
دردم می آید آن قدر خوب سر وجدانت کلاه می گذاری
و هر بار که آزادیم را محدود می کنی.
می گویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است.
نسل تو هم که اصلا مسول خرابی هایش نبود .
میدانی ؟
دلم از مادر هایمان می گیرد .
بدبخت هایی بودند که حتی می ترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمی کردند نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه خیانت هم شهامت می خواست . نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت جایش النگو داد .
مادرم از خدا می ترسد .
از لقمه ی حرام می ترسد . ازهمه چیز می ترسد
تو هم که خوب می دانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است .
دردم می آید این را هم بخوانی می گویی اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم ذربیرون به جرم موی بازش کتک می خورد . باز هم
همین را می گویی .
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند .
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند .
دردم می آید از این همه بی کسی دردم می آید .
سیمین دانشور
و در آخر:
اگر مردی توقع دارد که همسرش در زندگی یک فرشته باشد... اول باید برای او یک بهشت فراهم کند.....
پاره تنم
چقدر غرق شدن در دنیای پاک تو زیباست... چقدر صادقانه و بی هیچ چشم داشتی محبت میکنی.
میگم مامانوچقدر دوست داری دستای کوچولوشو باز میکته و میگه یه دنیااااااااا و دنیای من هلن میشه.
امروز با خودم کلی خلوت کردم به سالی که گذشت فکر کردم...
و تو این خلوتم اشک ریختم...
خندیدم...
افسوس خوردم...
خودمو سرزنش کردم...
به خودم دلداری دادم...
سالی که قشنگ شروع نشد ولی گذشت....
میخوام فقط قسمتهای قشنگش یادم بمونه بقیش بیخیال...
نمیخوام به گذشته فکر کنم میخوام تو همین لحظه زندگی کنم به داشته هام فکر کنم . نمیخوام مثل یه مرداب بمونم و به آرزوهام فکر کنم. میخوام داشته باشمشون. براتون کلی آرزوهای خوب خوب میکنم و دوستتون دارم.
انسان، آهسته آهسته عقب نشینی می کند. ..
هیچکس یکباره معتاد نمی شود ...
یکباره سقوط نمی کند ...
یکباره وا نمی دهد ...
یکباره خسته نمی شود،
رنگ عوض نمی کند،
تبدیل نمی شود و از دست نمی رود. ..
زندگی بسیار آهسته از شکل می افتد ...
و تکرار و خستگی، بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می کند. ..
باید بسیار هوشیار باشیم و نخستین تلنگر ها را، به هنگام و حتی قبل از آنکه ضربه فرود آید، احساس کنیم. ..
هرگز نباید آن روزی برسد که ما صبحی را با سلامی محبانه آغاز نکنیم. ..
خستگی نباید بهانه یی شود برای آنکه کاری را که درست می دانیم، رها کنیم و انجامش را مختصری به تعویق اندازیم. ..
قدم اول را، اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم، شک مکن که قدم های بعدی را شتابان برخواهیم داشت. ..
ما باید تا آخرین روز زندگی مان _ که اینگونه به دشواری بر پا نگهش داشته ییم _ تازه بمانیم.
به خدا قسم که این حق ماست ...
فهمیـده ام که ...
فهمــیده ام که یک زلزله ۷ ریشتری تمام مشکلات دیگر زندگی آدم را کم اهمیت می کند. ۲۸ ساله
فهمــیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم. ۲۹ ساله
فهمــیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی "دوستت دارم". ۶۱ ساله
فهمــیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم، آن را به نحو احسن انجام می دهم. ۴۸ ساله
فهمــیده ام که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم. ۳۸ ساله
فهمــیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. ۲۰ ساله
فهمــیده ام که وقتی مامانم میگه "حالا باشه تا بعد" این یعنی "نه". ۷ ساله
فهمــیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم. ۴۲ ساله
فهمــیده ام که بیشتر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند. ۶۴ ساله
فهمــیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند، من می ترسم. ۵ ساله
فهمــیده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک "زندگی خوب"حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند. ۷۲ساله
فهمــیده ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد. ۲۹ ساله
فهمــیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته ام. ۳۸ ساله
فهمــیده ام که مدیریت یعنی: ایجاد یک مشکل، رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. ۳۴ ساله
فهمــیده ام که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری، باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید. ۲۹ ساله
فهمــیده ام که عاشق نبودن گناه است. ۳۱ساله
فهمــیده ام هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده. ۴۶ ساله
فهمــیده ام مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست. اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند. ۲۷ ساله
فهمــیده ام که وقتی طرف مقابل داد میزند صدایش به گوشم نمیرسد بلکه از آن رد می شود. ۵۰ ساله
فهمــیده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت. ۳۵ ساله
فهمــیده ام برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی. ۳۶ ساله
فهمــیده ام سخت ترین کار دنیا شناخت انسانهاست و نمی توانی به شناخت تقریبی که از یک فرد چند لحظه قبل داشته ای ۱۰۰% اطمینان و اعتماد کنی. ۳۱ ساله
فهمیده ام که ظرف های تو خالی بیشتر صدا دارند. ۲۱ ساله
فهمیده ام که هرآنچه را که می اندیشیم روزی به حقیقت میرسد پس مثبت بیندیشید. 27 ساله
فهمیده ام چیزهایی که برایم بی اهمیت هستند همیشه دردسرساز می شوند. ۱۳ساله
فهمیده ام برای به خطا نرفتن باید عاشق بود. عاشق خدا. عشق تنها چیزیه که اجازه نمیده خلاف نظر معشوق کاری انجام بدیم. ۲۷ساله
اینم لباسهای خانوم گل تو سال نو ...
ادامه مطلب
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران
می کنی، آنگاه که شمع امید کسی
را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای
را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی
گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن
غرورش را نشنوی ، آنگاه که خدا را
می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری
، می خواهم بدانم دستانت را بسوی کدام
آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی
خودت دعا کنی؟؟؟
شنیده بودم دل که بشکند دعا مستجاب می شود!
و حالا
من مانده ام ...
با تکه
شکسته های غرورم!
خودم !
زندگی
ام !
دعایم
به کجا رسید پس؟؟؟
به سلامتی رفیقی
که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره ...
به
سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه
...
به
سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست ...
به
سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَرکمون
کنن درکمون می کنن ...
به
سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیس خودشون
کجا درد دل میکنن ...
به
سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه ...
به
سلامتی کسی که هنوز دوسش داری ولی دیگه مال تو نیست ...
به
سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که
از اون غذا دوس نداره خودشه ...
به
سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو
خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند ...
به
سلامتی مادر که بخاطر ما هیکلش به هم خورد !
به
سلامتی کسی که دید بغلیش تو تاکسی پول نداره
به راننده گفت : پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن!
به
سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست ...
به
سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه
چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه ...
به
سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی
هم دیگه رو ول نمیکنن ...
گل آفتابگردان را گفتند:
چرا شبها سرت را پایین می اندازی؟
گفت : ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم
به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند ...
بسلامتی اون
دختری که حاضره زیر بارون خیس بشه ولی سوار ماشین هیچ پسری نشه ...
به
سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیق منه
وقتی باختم گفت :
من رفیقتم ...
به
سلامتی کسی که وقتی بهش زنگ میزنی و خوابه
ولی واسه اینکه دلت رو نشکنه میگه: خوب شد زنگ زدی؛ باید بیدار میشدم ...
به سلامتی اون بچهای که شیمی
درمانی کرده همه ی موهاش ریخته
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟
باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری ...
به
سلامتی همه اوونایی که
دلشون از یکی دیگه گرفته
ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن
میگن بخاطر غروب پاییزه ...
به
سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت
ازشون چیکه میکنه ...
به
سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !
آخرشم دق میدن مارو !
به
سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن
که شبیه باباهاشون بشن
نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !
به
سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه ...
به
سلامتی دوست خوبی که
مثل خط سفید وسط جاده است
تکه تکه میشه
ولی بازم پا به پات میاد ...
به
سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه
میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش،
اما بچه اش خجالت میکشه
به دوستاش بگه که این پدرمه ...
به
سلامتی سرنوشت که نمیشه اونو از سر نوشت ...
به
سلامتی اون رفتگری که تو این هوای سرد و وانفسای بی عدالتی داره
به عشق زن و بچه اش کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره ...
به
سلامتی اون کارگری که از افتضاح اختلاس 3000 میلیارد تومانی خبر
داره اما باز اول صبح بچه شو میبوسه و برای ماهی 200 هزار تومان پول حلال میره سر
کار و عرق میریزه ...
به
سلامتی اونهائی که دوستت دارم رو درک می کنند و اونو به حساب
کمبودهات نمی ذارن ...
به
سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن ...
به
سلامتی دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین... چون
دارم یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم
سلام دوستان گلم
شماهایی که در این دنیای مجازی نزدیکتر و مهربونتر از خیلی ها هستین.شماهایی که بهم دلگرمی میدین...
دوستتون دارم یه دنیا قدر همو بدونیم که زندگی کوتاهتر از اونیه که بخواهیم با کینه و ناراحتی بگذره.
من خوبم هلن هم خوبه و دنیامون قشنگ ...
هلن تو جشنواره گلهای بهشت شرکت کرده لطف کنین به کد هلن اس ام اس بدین فقط 4 روز دیگه مونده.
کد 3312
به شماره 20001124
در ضمن از هر خط موبایل یه بار میشه اس داد.
باید بالای 100 رای بیاره که بتونه به مرحله بعدی بره...
هم اکنون نیازمند یاری سبزنتان هستیم 

ادامه مطلب
امشب اولین شبیه که بدون هلنم میخوام سرمو رو بالشم بذارم بدون اینکه نفسشو حس کنم بدون اینکه دستاشو ببوسم بدون اینکه بهش شیر بدم...
نمیخوام اشکام بریزه بغض کردم ولی دارم خفه میشم بالششوبو میکنم و دیگه اشکام میریزن...داره صبح میشه ومن هنوز بیدارم...
از خدا در این شب تلخم برای مادر انار قشنگ و مادر سام صبر میخوام.
این روزا هلنم دنیاییه برام
میتونه ایام هفته رو بگه
6 تا شعر بخونه
انگلیسی و ترکی استانبولی مکالمه کنه و...
وبا لبخندش و بوسای شیرینش منوتا 7 آسمون بالا ببره و غرق عشق نابش بکنه خدایا شکرت.
اما همیشه تو یه چیزی تردید دارم وقتی هلنم بزرگ شد منو محکوم به خودخواهی میکنه؟ اصلا از بودنش تو این دنیای کثیف راضیه؟ و من تو جوابش چه جوری بگم که تو معجزه خدا در برابر عجز همه پزشکانی پس تقدیرت این بود سهم من باشی فرشته قشنگم.
یه شعر قشنگی هست که خیلی دوست دارم اینجا باشه براش
در جواب ِ دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟
زیرا سالهای جنگ بود
و من نیازمند ِ عشق بودم
برای چشیدن ِطعم آرامش.
زیرا بالای سی سال داشتم
و می ترسیدم از پژمردن
پیش از شکفتن و غنچه دادن.
زیرا طلاق واژه ای ست
تنها برای مرد و زن
نه برای مادر و فرزند.
زیرا تو هرگز نمیتوانی بگویی:
مادر ِ سابق ِ من
حتی وقتی جنازهام را تشییع می کنی.
و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند
میان ِ مادر و فرزند جدایی افکند
نفرت یا مرگ حتی.
و تو بیزاری از من
زیرا تو را به دنیا آورد ه ام
تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن
و هرگز مرا نخواهی بخشید
تا زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری
ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ
رویاهاو آرزوهای دور و درازت
امشبمن خیلی تنهام هلنم دیگه هیچ وقت مامانتو تنها نذار
یه جایی خوندم
از عجایب عشق همین است تنها همان اغوش ارامت می کند که دلت را به درد می اورد.
وامشب دلم بدجوری درد میکنه
قدش به عشق نمیرسید غرورم را زیر پایش گذاشتم تا برسد ، اما باز هم نرسید
لحظاتی وجود دارند که دراز کشیده ای
خیره به آسمان
و یک چیزی مثل صاعقه وجودت را خالی میکند.
زیرلب میگویی:
دیگه مهم نیست!
و یک چیزی توی زندگی ات تمام میشود...
گاه می رویم تا برسیم.کجایش را نمیدانیم.فقط میرویم تا برسیم
بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت.باید ایستاد و نگریست
باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده
گاه رسیده ای و نمی دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست.مهم آغاز است
که گاهی هیچ وقت نمی شود
و گاهی می شود بدون خواست تو
پدرم می گفت تصمیم نگیر.اگر گرفتی شروع را به تاخیر انداختن
نرسیدن است
اما
گاهی آغاز نکردن یک مسیر بهترین راه رسیدن است
گاه حتی لازم است بعد از نمازت فکر کنی و ببینی پشت سر
اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟
گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی
غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟
یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بیخیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین آهنپارهی برقی است یا نه؟
شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟
لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
انسان باشی ببینی میشود یا نه؟
و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟
سپس کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
و یاد می گیری که خیلی می ارزی
خیلی بیشتر از اونی که...
زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند
و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند
گاهی چه ساده ی ساده از دست میروند همه ی آن چیز ها که سخت سخت به دست آمدند
گاهی شاید لازم باشد از یاد ببریم،یاد همه ی انهایی را که با نبودنشان بودنمان را به بازی گرفتند!!
همتونو دوست دارم دوستای گلم مثبت باشین و همدیگه رو دوست داشته باشین نه از رو عادت بلکه به خاطر عشقتون و یادتون باشه فقط یک بار زندگی میکنیم و شاید فردایی نباشدبرای جبران خیلی چیزا
| Design By : Pichak |


