به سرنوشتم خوش آمدی

امشب اولین شبیه که بدون هلنم میخوام سرمو رو بالشم بذارم بدون اینکه نفسشو حس کنم بدون اینکه دستاشو ببوسم بدون اینکه بهش شیر بدم...

نمیخوام اشکام بریزه بغض کردم ولی دارم خفه میشم بالششوبو میکنم و دیگه اشکام میریزن...داره صبح میشه ومن هنوز بیدارم...

از خدا در این شب تلخم برای مادر انار قشنگ و مادر سام صبر میخوام.

این روزا هلنم دنیاییه برام

میتونه ایام هفته رو بگه

6 تا شعر بخونه

انگلیسی و ترکی استانبولی مکالمه کنه و...

وبا لبخندش و بوسای شیرینش منوتا 7 آسمون بالا ببره و غرق عشق نابش بکنه خدایا شکرت.

اما همیشه تو یه چیزی تردید دارم وقتی هلنم بزرگ شد منو محکوم به خودخواهی میکنه؟ اصلا از بودنش تو این دنیای کثیف راضیه؟ و من تو جوابش چه جوری بگم که تو معجزه خدا در برابر عجز همه پزشکانی پس تقدیرت این بود سهم من باشی فرشته قشنگم.

یه شعر قشنگی هست که خیلی دوست دارم اینجا باشه براش

در جواب ِ دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟

 

زیرا سال‌های جنگ بود
و من نیازمند ِ عشق بودم
برای چشیدن ِطعم آرامش.

زیرا بالای سی سال داشتم
و می ترسیدم از پژمردن
پیش از شکفتن و غنچه دادن.

زیرا طلاق واژه ای ست
تنها برای مرد و زن
نه برای مادر و فرزند.

زیرا تو هرگز نمی‌توانی بگویی:
مادر ِ سابق ِ من
حتی وقتی جنازه‌ام را تشییع می کنی.

و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند
میان ِ مادر و فرزند جدایی افکند
نفرت یا مرگ حتی.

و تو بیزاری از من
زیرا تو را به دنیا آورد ه ام
تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن

و هرگز مرا نخواهی بخشید
تا زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری
ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ

رویاهاو آرزوهای دور و درازت

 

امشبمن خیلی تنهام هلنم دیگه هیچ وقت مامانتو تنها نذار

یه جایی خوندم

از عجایب عشق همین است تنها همان اغوش ارامت می کند که دلت را به درد می اورد.

وامشب دلم بدجوری درد میکنه

قدش به عشق نمیرسید غرورم را زیر پایش گذاشتم تا برسد ، اما باز هم نرسید

لحظاتی وجود دارند که دراز کشیده ای
خیره به آسمان
و یک چیزی مثل صاعقه وجودت را خالی میکند.
زیرلب میگویی:
دیگه مهم نیست!
و یک چیزی توی زندگی ات تمام میشود...

نوشته شده در جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٤:۳۸ ‎ق.ظ توسط مامان هلن نظرات ()

گاه می رویم تا برسیم.کجایش را نمیدانیم.فقط میرویم تا برسیم

بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیست.

گاه برای رسیدن باید نرفت.باید ایستاد و نگریست

باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند

باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده

گاه رسیده ای و نمی دانی

و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای

مهم رسیدن نیست.مهم آغاز است

که گاهی هیچ وقت نمی شود

و گاهی می شود بدون خواست تو

پدرم می گفت تصمیم نگیر.اگر گرفتی شروع را به تاخیر انداختن

نرسیدن است

اما

گاهی آغاز نکردن یک مسیر بهترین راه رسیدن است

گاه حتی لازم است بعد از نمازت فکر کنی و ببینی پشت سر

اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟

گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی

غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟


یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی

با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و

ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟


شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی

در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

لازم است گاهی عیسی باشی

ایوب باشی

انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟

و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و

از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که

سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟


سپس کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

و یاد می گیری که خیلی می ارزی

خیلی بیشتر از اونی که...


زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند

و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند

 

گاهی چه ساده ی ساده از دست میروند همه ی آن چیز ها که سخت سخت به دست آمدند

گاهی شاید لازم باشد از یاد ببریم،یاد همه ی انهایی را که با نبودنشان بودنمان را به بازی گرفتند!!

همتونو دوست دارم دوستای گلم مثبت باشین و همدیگه رو دوست داشته باشین نه از رو عادت بلکه به خاطر عشقتون و یادتون باشه فقط یک بار زندگی میکنیم و شاید فردایی نباشدبرای جبران خیلی چیزا

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط مامان هلن نظرات ()

هنوز نمیدانم هرسالی که از عمرم میگذرد یک سال به عمرم اضافه میشود یا اینکه یک سال از عمرم کم میشود. گاندی

 

یکسال، شاید خیلی راحت به زبون بیاد ولی در واقع خیلی اتفاقا می افته که گفتش خیلی هم راحت نیست، اما می گذره هر چی که باشه می گذره...

 

روز تولدم بود 22/9/90 در کنار عزیزام بودم وهمشونو داشتم از خدا ممنونم به خاطر همه چی...

روز قشنگی بود...

با هلنم شمع ها مو فوت کردم

آرزو کردم...

 

دلم میخواد جای اینکه دائم از نشدنها و نداشتن ها و نرسیدن ها و خیانت و جدایی بگیم بهتره کمی مشکلات رو از خودمون دور کنیم و از بالا نگاهشون کنیم، این شکلی اونا کوچیکتر می شن و ما احساس قدرت بیشتری می کنیم تو غلبه بر پیامدهاشون

ومن از همۀ شماهایی که تو شادی و غم تنهام نگذاشتین و همه شماهایی که با دردام درد کشیدین و با خوشحالیهام خندیدین، ممنونم آرزو می کنم لحظه هاتون سرشار از عشق، آرامش، همراهی، حمایت باشه.

همدیگه رو دوست داشته باشیم بدون هیچ دور زدنی...

ویادمون باشه

 

نجابت هر کس، دلیل حماقتش نیست...

نگفتن و به رو نیاوردن هر کس، دلیل نفهمیدنش نیست...

 

 

چه کسی می گوید گرانی شده است؟

 

دوره ی ارزانیست.

 

دل ربودن ارزان دل شکستن ارزان.دوستی ارزان دشمنیها ارزان
چه شرافت
ارزان
.

 

تن عریان ارزان.آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز
ارزانتر

 

قیمت عشق چه قدر کم شده است!کمتر از آب روان!

 

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط مامان هلن نظرات ()

می گویند سختی ها انسان را سخت و استوار و محکم می کنند. اما در این رهگذار سخت شدن، لطافت و سادگی و معصومیت است که قربانی می شود ....

"کاش گذر از سختیها ، ما را آنقدر سخت و سنگی نکند که آدم بودن را فراموش کنیم..."

 

هلنم بزرگ شده خوشگل تر شده همه جملاتو درست میگه همه احساسا رو درک میکنه وقتی نگاش میکنم به خودم میبالم که چنین دختری به دنیا آوردم.

گاهی وقتا بدجوری در حسرت یه خواب به وسعت مرگم.

این روزا پرشدن از

تنهایی چشم براه بودن، غم، غصه، نا امیدی، شکنجۀ روحی، دلتنگی و دلتنگی و دلتنگی، صبوری،اشک بی صدا، هق هق شبونه، افسردگی، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی

دل شیر میخواد الکی بخندی تو روی همه و تو دلت زار بزنی.

به قول یه دوست

آدما یا ارزش دارن یا ندارن، اگه دارن باید اونا رو با همه داشته ها و نداشته هاشون دوست داشت و اگه ارزش ندارن، بیخودی حرفای خوشگل و حسای خوشگل تر ظاهری خرجشون نکنیم.

 باید به خودم برسم

به روحم

به جسمم

به غرور له شده ام

به گذشته و حال و از همه مهمتر به داشته های واقعیم

نه به دروغهای زیبایی که حتی جرات پذیرششون هم نیست

نمیخوام به آدما و چیزایی که دارن تخریبم میکنن فکر کنم

به کسایی فکر می کنم که بودنم براشون مهمه و منو فقط برای لحظه های خوشی نمی خوان.

به هلنم که با عشق بغلم میکنه و میگه قربونت بشم مامانم. هلنم که حاضر نیست یه لحظه اشکامو ببینه و هزارتا بوسم میکنه که آرومم کنه.

پدرو مادر مهربونم که بیشترین زحمت من و هلن گردن اوناست و در هر شرایطی تنهام نمیذارن دنیا دنیا ازشون ممنونم و دستشونو میبوسم.

ودر آخر

هلنم دنیای من:

به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز را در تو تشخیص دهد:

اندوه نهان در لبخندت را

عشق نهان در عصبانیتت را

ومعنای حقیقی سکوتت را...

 

پرواز کن آنگونه که می خواهی...وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند....

 

 

نوشته شده در جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط مامان هلن نظرات ()

 

2 سال پیش همچین شبی من با درد و با عشقی مادرانه در انتظارت بودم که صبح بشه و تو قدمهاتو رو چشمم بذاری.

خدایا هزاران بار شکرت میکنم که هلنو به من دادی که همدم تنهاییهام و مونسم باشه.

 

تو این شب عزیز

از خدا میخوام همیشه تو رو در پناه خودش داشته باشه و تنهات نذاره .

از خدا میخوام همیشه سلامت و شاد باشی

از خدا میخوام خوشبخت بشی که این برای یک دختر جمله طلائیه.

دلم میخواد دختر عاقلی باشی و فریب ظواهر افراد نخوری

دلم میخواد به خودت و خواسته هات ارزش قائل باشی

دلم میخواد خودخواه نباشی همه یه حقی از این زندگی دارن

با عزت زندگی کن

به اندازه تحمل کن یادت باشه نجابت زیادی کثافت میاره

به هیچ کس و هیچ چیزی به چز خدا متکی نباش.

 

 

 

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

 

همیشه دوستت خواهم داشت و بهترین ها را برایت آرزومیکنم امیدوارم مادر لایقی برات باشم.

 

نفسم جملاتی که برات مینویسم تا آخر عمر به خاطر بسپارو عمل کن.

 

یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد .

یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را .

یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است .

یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند .

یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، یادمان باشد که که دلی نو بخرم .

یادمان باشد که : فرار راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی .

یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند .

یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم .

یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند .

یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی ، من هم برایت عزیز باشم .

یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد .

یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه !

یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید .

یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند .

یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است .

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .

یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست .

یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق ، باید احمق بود !

یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!

یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم .

یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند ، هرکسی سهم خودش را می آفریند .

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود، به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست .

یادمان باشد که : پیش ترها چیز هایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند .

یادمان باشد که : آنچه امروز برایم مهم است ، فردا نخواهد بود .

یادمان باشد که : نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم .

یادمان باشد که : من « از این به بعد » هستم ، نه « تا به حال » .

یادمان باشد که : هرگر به تمامی نا امید نمی شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی .

یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد .

یادمان باشد که : گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد .

یادمان باشد که : خوبی آنچه که ندارم اینست که نگران از دست دادن اش نخواهم بود .

یادمان باشد که : با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک .

یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند .

یادمان باشد که : وظیفه ی من اینست: «حمل باری که خودم هستم» تا آخر راه .

یادمان باشد که : منتظر ِ تنها یک جرقه است ، انبار مهمات .

یادمان باشد که : کار رهگذر عبور است ، گاهی بر می گردد ، گاهی نه .

یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است .

یادمان باشد که :همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است .

یادمان باشد که : امید ، خوشبختانه از دست دادنی نیست .

یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم ، نه همراه .

یادمان باشد که . . . یادمان باشد . . .

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط مامان هلن نظرات ()

 

دوستم میگه چقدر زود همه چیزو باور میکنی...

آره عزیزم من همه چیزو ساده باور میکنم...

من دوست دارم ساده باشم دلم دریایی باشه و عاشق باورامم.چون حسم هیچ وقت بهم دروغ نگفته.

دلم میخواد زندگی کنم ,مثل آدم زندگی کنم...

دلم میخواد به چیزای خوب فکر کنم ...

دلم میخواد هیچکس و هیچی نتونه ناراحتم کنه...

منتظرم...

منتظر معجزه , منتظر تمام روزای خوبی که در انتظارشم.

 

شهریور ماه, ماه مهمیه برام تولد 2 تا از عزیزامه .دارم خودمو آماده میکنم 10 شهریور یه تولد درست و حسابی برای خانوم گلم بگیرم وقتی بهش میگم تولد میگیرم زود میگه


 

مبایکه ...بعدشم فوت میکنه.

 

میگم تو خوشگل کی هستی؟ میگه مامان

میگم تو عشق کی هستی؟ میگه مامان

میگم تو نفس کی هستی؟میگه مامان

بعد میگه:

 

دوبونت بشم من مامان


 

 

و من غرق عشق دخترم میشم و دنیا رو با این عشق عوض نمیکنم.

 

 

 

" بخشی از وصیت چارلی چاپلین به جرالدین"


با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه


آموخته ام .... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی


آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است


آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت


آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم


آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم


آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی


آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است


آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد


آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم


آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد


آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان


آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

 

آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کردو

 

آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت می گیرد به یقین، عشقی بدون ازدواج در آنجا رخنه خواهد کرد.

((بنجامین فرانکلین))

رد.

اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن ، اگر خداحافظی در کار است سلام نکن ، اگر دستی را گرفتی رهایش نکن .

 

 

به کسی عشق بورز که لایق عشق تو باشد نه تشنه عشق ... چون تشنه عشق روزی سیراب می شود. ویکتور هوگو!

 

سرنوشت تصمیم می گیره که تو در زندگی با چه کسی ملاقات کنی ، اما تنها قلب توست که می تونه تصمیم بگیره چه کسی در زندگی تو باقی بمونه . . .

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ توسط مامان هلن نظرات ()

این روزا دلم برا خیلی چیزا تنگ شده...

این روزا فقط دارم نگاه میکنم...

مثل گمشده های بی نشون...

این روزا خالی شده ام ...

شاید باید ازابتدا اینگونه بودم...

شاید اونوقت هیچ چیز منو نمی آزرد...

 

و تو گلم امیدم 22 ماهگیت مبارک

 

بزرگ شدی نفسم دیگه همه چی رو خوب میفهمی معنی گریه خنده شادی ...

میتونی همه جملاتو بگی ...

شعرای قشنگ برای مامانت بخونی ...

روزی چند بار منو ببوسی بغل کنی و خط رو تمام نداشته هام با وجودت بکشی ...

خدایا بازم شکرت

برای همه نعمتای خوبی که به من دادی

برای وجود پاک هلنم که بهترین دلیله برای بودن

برای اینکه منو لایق مادر بودن دونستی

برای توانی که به من دادی برای نگهداری و حمایت از اون ...

 

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!


یا ...


نگویم و بدانـے..!


فاصله دورت نمی کند ...!!!


در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!


جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:


دلــــــــــــــم.....!!!

 

 

 

دوست داشتن چیست؟؟؟



نمی‌دانم
دوست داشتن چیست! اما گاهی احساس می‌کنم که به حضور و وجود تو، سخت محتاجم و برای بودن تو، احساس دلتنگی می‌کنم.

نمی‌دانم
دوست داشتن چیست! اما می‌دانم که همواره، همه‌ی خوبی‌ها را برایت آرزو دارم و می‌خواهم که هیچ بدی و اندوهی به تو نزدیک نشود.


نمی‌دانم
دوست داشتن چیست! اما انگار به شنیدن صدایت عادت کرده‌ام و بعد از گفت‌وگو با تو، حسی از سبکی و آرامش می‌یابم.

 

نمی‌دانم دوست داشتن چیست! اما می‌دانم که برای وجود تو، برای احساسات و عقاید تو، برای آن چه نزد تو محترم است، احترام قائلم.

نمی‌دانم
دوست داشتن چیست! اما می‌دانم که دلگیر شدن از تو را بلد نیستم و می‌خواهم که تو نیز از من، دلگیر و ناخرسند نباشی.

نمی‌دانم
دوست داشتن چیست! اما می‌دانم که هر بار نشانه‌ای از تو می‌بینم، تصویر تو در پیش چشمانم نقش می‌بندد.

نمی‌دانم
دوست داشتن چیست! اما گذشت لحظه‌هایی که برای دیدن تو در انتظار به سر می‌برم، برایم دشوار است.

نمی‌دانم
دوست داشتن چیست! اما حس می‌کنم که با تو می‌شود حرف زد، از تو می‌شود شنید و با تو می‌توان، زندگی را فهمید.

نمی‌دانم
دوست داشتن چیست! اما می‌دانم که اگر آرزویی هست، با تو خوب‌تر است، اگر سفری هست، با تو خوش‌تر است، اگر سخنی هست، با تو دلنشین‌تر است، اگر دشواری‌ای هست، با تو آسان‌تر است، اگر سکوتی هست، با تو خوشایندتر است، اگر اندوهی هست، با تو سبک‌تر است، اگر خیالی هست، با تو شیرین‌تر است و اگر امیدی هست، با تو پر رنگ‌تر است.....

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط مامان هلن نظرات ()

21ماهگیت هم تموم شد مبارک باشه نفس مامان

دارم به صورت ماهت که معصومانه خوابیدی نگاه میکنم انگار همین دیروز بود که تو رو دادن بغلم

وقتی بغلت میکنم نفست چقدر آرومم میکنه. دیروز روز خیلی بدی بود برام .

شب رفتم برا هلن سوپ بکشم دیدم هلن جیغ میکشه و گریه میکنه فکر کردم پاش پیچ خورده ولی دیدم خون داره زمین میریزه خیلی ترسیدم تمام بدنم میلرزید ولی به خاطر اینکه هلن نترسه ساکت شدم

سریع رفتیم بیمارستان حدس زدم از خرده های لامپ لوستر که شکسته بود رفته پاش تو بیمارستان با هزار مصیبت عکس پاشو انداختن گفتن ارزش باز کردن نداره اگه شیشه هم باشه عفونت میکنه بد درمیاریم خلاصه مردم و زنده شدم رسیدم آنتی بیوتیکشو دادم تا صبح نخوابیدیم همش میگفت مامان درد!حالا هم پاشنه پاشو زمین نمیذاره حتما درد داره. خدا دل هیچ مادری رو با درد بچش به درد نیاره...

و اما در 21 ماهگی:

میتونی اعداد 1-10 بشماری

تاب تابو بخونی

لباساتو تا حدی بپوشی کفشاتو بپوشی کلاهتو بذاری

بگی که دوسم داری بگی عزیزم بگی دختی من(دختر من) و منو تا اوج آسمون ببری...

 

عشق کلید شهر قلب است، به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود .

 

از دل پرسیدم عشق را خلاصه کن ؛ گفت آغاز کسی باش که پایان تو باشد .

 

انتظار سخت است . فراموش کردن هم سخت است ؛ اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است .

 

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت شمار ؛ شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد .

 

قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ، خوب فکراتو بکن چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بیانجامد .

 

خاطرات چوبهای خیسی هستند که با آتش زندگی نه میسوزند و نه خاکستر میشوند .

 

زندگی مثل یه پل قدیمیه..

به این فکرنکن که اگه تنها ازش بگذری

دیرترخراب میشه به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه که دستتو بگیره

 

برای من مهم نیست که وقتی کسی تنهاست به فکر من باشه

برای من این مهمه که وقتی اطرافش شلوغه ٬ قلبش به خاطر من میتپه . . .

 

تکرار همه چیز تو دنیا خسته کننده است ٬ اما تو مثل نفسی

تکرارت تضمین زندگی منه . . . دوستت دارم . . .

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط مامان هلن نظرات ()


Design By : Pichak