به من عشق تعارف نکنید صرف شده در حد تهوع.....

شبی مار بزرگی وارد دکان نجاری میشود برای پیدا کردن غذا ، همینطور که مار گشتی میزد بدنش به اره گیر میکند و کمی زخمی میشود ، مار خیلی ناراحت میشود و برای دفاع از خود اره را گاز می گیرد که سبب خونریزی دور دهانش میشود او نمیفهمد چه اتفاقی افتاده و از اینکه اره دارد به او حمله میکند و مرگش حتمیست تصمیم میگیرد برای آخرین بار از خود دفاع کند و هر چه شدیدتر حمله کند و دور اره بدنش را پیچاند و هی فشار داد. صبح روز بعد نجا آمد و روی میز لاشه ماری بزرگ و زخم آلود دید که فقط و فقط بخاطر بی فکری و خشم زیاد مرده است.

احیانا در لحظه خشم می خواهیم دیگران را برنجانیم بعد متوجه میشویم خودمان را رنجانده ایم و موقعی این را درک میکنیم که خیلی دیر شده ... زندگی بیشتر احتیاج دارد که چشم پوشی کنیم از اتفاقها ، از آدمه ، از رفتار ها ، گفتارها ، خودمان را یاد دهیمبه چشم پو شی عاقلانه و بجا.

چون هر کسی ارزش این را ندارد که روبرویش بایستیو اعتراض کنی ....

گاهی برو

گاهی بمان ...

گاهی گریه کن

گاهی بخند...

گاهی قدم بزن

گاهی سکوت کن...

گاهی رها شو 

گاهی ببخش...

آخرین روز مهر ماه رو هم با هلن عزیزم شروع کردیم این ماه با تلخیاش و شیرینیاش ، با سختیها و قشنگیاش تموم شد و ما بالاخره یاد گرفتیم که با درس و مدرسه و صبح زود بیدار شدنها کنار بیایم... هلنم متاسفانه یکم حساس  تر شده و بعضی وقتا بخاطر مسایل خیلی ساده و پیش افتاده شروع می کنه به گریه ...

و این اشکها باعث میشه بد چوری حالم گرفته بشه ولی با کمک خدا بازم پا میشم و سعی میکنم باهاش صحبت کنم آرومش کنم کنارم بخوابونم اشکاشو پاک کنم هرچی میخواد بخرم و هزاران بار براش یاداوری کنم بهترین و زیباترین دختریه که فقط خدا به من داده و هیچ کس از این دخترا نداره ... و من لبخند دوباره تو اون لبهای خوشگلش ببینم و از ته دل داد بزنیم که همدیگرو چقدر دوست داریم و بریم خودمونو به یه موکا مهمون کنیم و بشینیم پای درس و مشقمون....

نقاشی کنیم عکس همو بکشیم و بخندیم...

بازی کنیم و تست هوش حل کنیم...

مدرسه هلن بهترین مدرسه شهرمونه و هلن عاشق معلمش و دوستاشه و تشنه یادگیری و همه چی به لطف خدا عالی پیش رفته و هلن جزء بهترینای کلاسشه...

عشق مامان کاش میدونستم تو اون دل مهربونت چه خبره... نمیدونم چرا نصف شب پاشدی و مچکم بغلم کردی و با گریه گفتی مامان هیچ وقت نمیر... 

امروز دلم خونه و نگران... چرا نگرانی مهربونم؟؟؟

عشق مامان بهترین دختر دنیایی و همه دنیای مامان....

خدایا کمکم کن , قدرت مضاعف بده , هلنم از هر جهت خوب تربیتش کنم و کنارش باشم و به آرزوهاش برسونم که این تنها آرزوی منه...

 

چیزایی که این ماه هلن تو مدرسه یاد گرفته:

سوره توحید- کوثر

حرف س

 

پینوشت:

چقدر حالت تهوع میگیرم وقتی یاد اون لحظه میوفتم... خدایا عجب قدرتی بهم دادی اون لحظه...که بتونم سکوت کنم... و شاید نباید می کردم ...

خدایا به حق این محرم به تو واگذار کردمشون خودت بهتر میدونی چی به حق و به جاست...

وشروع به نوشتن میکنم البته نمیدونم اول کدوم شاهکارو بنویسم ازشاهکارای خارجی شروع کنم یا داخلی دم گوشم که سرمو تو برف فرو کرده بودم...

 

 

/ 7 نظر / 12 بازدید
عينک ريبن

لطفا از سايت بهترين و مدل هاي عينک رين ديدن فرماييد

مامان نازدونه ها

اي جانم به بهترين دختر دنيا و پيشرفتهايي كه تو مدرسه داشته[قلب] صبر وتوكلت بر خدا نتيجه ميده و شاهده اجراي عدالت خواهي بود انشالله[ماچ]

محبوب

امیدوارم تو ودخترت همیشه سلامت باشید

سپیده عمه آریانا

فدای دخملی مهربون و دوست داشتنی بشم . الهی همیشه در کنار هم شاد و سلامت و خوشبخت و سرشار از آرامش زندگی کنید . به خدا توکل کن عزیزم و مدتی صبر پیشه کن مطمئن باش که بلاخره شاهد عدالت خداوندی خواهی بود . دوستون دارم[قلب][بغل][ماچ][گل][گل]

سعیده

سلام مامان هلن خوبی چند بار ازت رمز خواستم خوب رمز نمیدی حداقل جواب پیاممو بده عزیزم [قلب]

غم و دم

نامه یک با ابروبرای دخترش سلام دخترگلم وریشه عمرم دخترم امروزبرایتو مینویسم سالها بعد دخترم میدانم ازمن متنفر میشوی وسالها بعد شایدمنم نفرین کنی؟؟؟اری... خوب میدانم امادخترم اگر بدانی برای جوونی مادرت چه بلاهایی نازل شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چگونه دلش شکست و آرزوهایش تباه شد وهستی وعمرش به ببادرفت هرگززززز ازازمادر گلگی نمی کنی دخترم وقتی سنت هنوز درگیر احساس است و منطق نمیشناسد عاشق میشوی دخترکم..عاشقی درد داردورنج بمیرد مادر و درد آن روزهایت را نبیند اری یه سادگی به یکی دل میدهی واعتماد میکنیووووو بی خبرازاینکه همه مورد اعتماد نیستن اره اسمشون مردوادمه و وقتی اسمش رو میشنوی ناخوداگاه یاد قیصرو مردانگیاش می افتی و یاد پوریای ولی پهلوانان ایرانی مردای مردو باخودت میگی اینا هم از ایل وتبار اونها وایرانی ومرد وناموس پرست که حاضرن سرشو برای عشق وناموسشون بدن وخلاصه دل وخودتو در اختارش میزاری مثل مادرت غافل از اینکه همه قیصرو پوریای ولی وپهلوان نبستن که هیچ اما درموقع عمل نامردنامردا وحتی اون موقع به خواهرومادرخودنبز رحم نمیکنند اری یک لحظه متوجه میشی بایک بچه تو بغلت واز همه رانده ودست تنها

نونو

ما خیلی دلمون شور میزنه برای چیزایی که مینویسی و ما نمی دونیم...[ناراحت]