رویداد های 21 ماهگی

21ماهگیت هم تموم شد مبارک باشه نفس مامان

دارم به صورت ماهت که معصومانه خوابیدی نگاه میکنم انگار همین دیروز بود که تو رو دادن بغلم

وقتی بغلت میکنم نفست چقدر آرومم میکنه. دیروز روز خیلی بدی بود برام .

شب رفتم برا هلن سوپ بکشم دیدم هلن جیغ میکشه و گریه میکنه فکر کردم پاش پیچ خورده ولی دیدم خون داره زمین میریزه خیلی ترسیدم تمام بدنم میلرزید ولی به خاطر اینکه هلن نترسه ساکت شدم

سریع رفتیم بیمارستان حدس زدم از خرده های لامپ لوستر که شکسته بود رفته پاش تو بیمارستان با هزار مصیبت عکس پاشو انداختن گفتن ارزش باز کردن نداره اگه شیشه هم باشه عفونت میکنه بد درمیاریم خلاصه مردم و زنده شدم رسیدم آنتی بیوتیکشو دادم تا صبح نخوابیدیم همش میگفت مامان درد!حالا هم پاشنه پاشو زمین نمیذاره حتما درد داره. خدا دل هیچ مادری رو با درد بچش به درد نیاره...

و اما در 21 ماهگی:

میتونی اعداد 1-10 بشماری

تاب تابو بخونی

لباساتو تا حدی بپوشی کفشاتو بپوشی کلاهتو بذاری

بگی که دوسم داری بگی عزیزم بگی دختی من(دختر من) و منو تا اوج آسمون ببری...

 

عشق کلید شهر قلب است، به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود .

 

از دل پرسیدم عشق را خلاصه کن ؛ گفت آغاز کسی باش که پایان تو باشد .

 

انتظار سخت است . فراموش کردن هم سخت است ؛ اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است .

 

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت شمار ؛ شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد .

 

قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ، خوب فکراتو بکن چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بیانجامد .

 

خاطرات چوبهای خیسی هستند که با آتش زندگی نه میسوزند و نه خاکستر میشوند .

 

زندگی مثل یه پل قدیمیه..

به این فکرنکن که اگه تنها ازش بگذری

دیرترخراب میشه به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه که دستتو بگیره

 

برای من مهم نیست که وقتی کسی تنهاست به فکر من باشه

برای من این مهمه که وقتی اطرافش شلوغه ٬ قلبش به خاطر من میتپه . . .

 

تکرار همه چیز تو دنیا خسته کننده است ٬ اما تو مثل نفسی

تکرارت تضمین زندگی منه . . . دوستت دارم . . .

/ 52 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تنها

برات نظرخصوصی گذاشتم امافکرکنم تاییدنشد اگراینطوربودبهم بگوعزیزم

رادین کوچولو

سلام خوبین؟ هلن جون بهتر شده؟ خیلی ناراحت شدم واقعا دیدن رنج بچه واسه یک مادر بزرگترین مصیبته

لیدا

۳سال از رفتنت میگذره چقد سخته همیشه به زمانی مختص خودم نیاز داشتم هرگز فکر نمیکردم که یه موقع به گریه کردن نیاز داشته باشم وقتی تو نیستی روزها برام اندازه سالها میگذره تختی که روش میخوابیدی... اسباب بازیهات....لباسات وقتی راه میرفتی قدم هایی رو که برمیدارشتی میشماردم سلام آپم[گریه]

لیدا

۳سال از رفتنت میگذره چقد سخته همیشه به زمانی مختص خودم نیاز داشتم هرگز فکر نمیکردم که یه موقع به گریه کردن نیاز داشته باشم وقتی تو نیستی روزها برام اندازه سالها میگذره تختی که روش میخوابیدی... اسباب بازیهات....لباسات وقتی راه میرفتی قدم هایی رو که برمیدارشتی میشماردم سلام اپم

لیلی

سلام گلم ! همیشه به یادتم حتی اگه سر نزنم!هلنم رو ببوس! خصوصی داری گلم!

رادین کوچولو

امید من آنست که در گلشن هستی چون غنچه با لب پر خنده بمانی تاجی شوی و بر سر آینده بمانی[گل]

مسافر

دلت دریای متلاطمی از احساس های گم گشته در زندان تنگ سینه ای است که بی محابا شوق موج سواری می کند ولی گم می شود در میان انبوه احساس های سردی که هر لحظه از روی غریزه گرمی نوازش های خیالی کلامت را هجوم می برند گاهی دلت خواهش جستن از پوستین دلتنگی هایت می کند اما دیگر بار از روی عادت تنگ می شود برای لحظه های تنهایی