روز اولی که فسقلم پاشو گذاشت مدرسه البته پیش دبستانی...

چه حس زیبایی بود...

حسی همراه با ترس

یعنی هلنم به این زودی بزرگ و خانوم شد...

موقع خدافظی بغلم کرد و گفت مامان دعام میکنی؟

 جواب دادم تو همه زندگیه مامانی و من هر لحظه دعات میکم عشقم

خدایا کمک کن...

این عهدیست میان من و تو

راهی بس دشوار و ناهمواردر پیش رو دارم بار الها مرا دریاب که جز توپناه و تکیه گاهی نیست

در این میان من دلشکننده و دلنازک تر شده دیگر نمیخواهم...

حضرت حق ما را پناه ده و جز به خودت به کسی محتاج نکن...

خدایا شکرت.خدایا کمک کنموفق بشمو بتونم آینده خوبی برای خودم و فسقلم بسازم

خدایا ازت ممنونم که هنوز دلمو انقدر چرک نکردی که سنگ و کثیف بشه...

کمکم کن بتونم همه رو دعا کنم حتی دشمنامو                                 

/ 8 نظر / 32 بازدید
hi

(◡‿◡✿) یا صاحب الزمان! می دانم دوستم داری و در وظایف دوستی کوتاهی نکرده ای و نخواهی کرد... یاری ام ده که من هم چنین باشم. دوستت داشته باشم و... (✿◡‿◡) http://salamshokravi.persianblog.ir

محبوب

کجا که چنین شتابان

نیلوفر

کاش یه دونه عکس هلنو بذاری ..[چشمک]

نیلوفر

کاش یه دونه عکس هلنو بذاری ..[چشمک]

یه زن

یعنی چی؟ چرا اینطوری مینویسی آخه دوستم؟ چی شده؟؟؟؟

سعیده

عزیزم به سلامتی الهی که یه روز بشه با بالترین مدارج تحصیلی و بهترین موقعیت اجتماعی تو بهترین شرایط باشه خدا برات حفظش کنه

سارا

سلام بانو...خوبید؟منو به جمع دوستانتون راه ندادین....هنوز هم دوست دارم بخونمتون....اگر قابل دونستین خوشحال میشم